نـظر من این است تو چه می اندیشی |
چندی قبل قدم زنان در حال عبور از پارک بودم که کودک خردسال تازه براه افتاده ای را مشاهده کردم که مبتدیانه و تحت حمایت مادرش پیاده روی میکرد و هر از گاهی برای استراحت می ایستاد و نگاهی به پشت سر می انداخت و پس از اطمینان از حضور مادرش دوباره شروع به گام زدن میکرد.
صحنه بسیار زیبایی بود داشتم پیش خودم فکر میکردم کاش دوربین عکاسی همراهم بود و از این صحنه زیبا عکس میگرفتم که ناگاه کودک به زمین خورد و شروع به گریه کرد .
در این هنگام مادر با یکدست کتف کودک را گرفت و از زمین بلند کرد و با کف دست دیگرش شروع کرد ضربه زدن به سنگفرش پارک ! در حالیکه خطاب به کودکش میگفت : ببین تنبیه اش کردم آه ... آه ... گریه نکن
به مادر کودک گفتم : شما در حقیقت با تنبیه کردن سنگفرش انتقام جویی را به فرزندتان یاد دادید در صورتی که شما می توانستید به جای تنبیه سنگفرش ... نخست کودکتان را نوازش کنید و سپس به او بگویید : باید مواظب جلوی پای خود باشد و بیشتر مواظبت کند
فرزندان ما از کودکی باید بیاموزند که در مواجه با شکست ها زمین خوردن ها قبل از هرگونه واکنش و عکس العمل و انتقام بیندیشند که شاید خود نیز در بروز و ایجاد شکست مقصر بوده و سهمی نیز بردوش خود آنان است .
در کلیپ زیر دو کودک خردسال زیبا را مشاهده میکنید که احتمال زیاد بر اثر تربیت منطقی پدر و مادر وقتی که برادر کوچکتر که گویا نامش چارلی است انگشت برادر بزرگتر را دندان میگیرد با انتقام برادر بزرگتر مواجه نمیشود
http://www.4shared.com/file/150160242/4684ec74/Charlie_bit_my_finger_-_again_.html
پیشنهاد: نخست کلیپ را در کامپیوتر (save )ذخیره کنید سپس به مشاهده بپردازید
اخیرا ناخواسته در جریان قضایایی قرار گرفتم و قصد کردم که بنویسمش و لطیفه زیررا که مناسب موضوع بود به آن اضافه کنم فعلا لطیفه را مینویسم تا در فرصتی مناسب خود قضیه را اضافه کنم
شخصي نزد آيت الله بروجردی رفت و گفت:
يكي از طلبههاي شما جنسي را از مغازه من دزديده است.
ايشان در پاسخ فرمود:
«اتفاقا آن شخص عبا و عمامهای را نیز از ما برده است.»
همه ما طنز کی به کیه تاریکیه 5=2×2 دو دوتا پنج تا را شنیده بودیم و بی حساب و کتاب بودن و بی منطق بودن وضع و اوضاع را مصداق این طنز میدانستیم
حالا جالب اینجاست که چینی ها نمونه و مشابه این فرمول را با علم ریاضی اثبات کرده اند
چندین ساله که من و همسر گرامی دو عینکه هستیم . هر دو در دوربینی و نزدیک بینی مشکل داریم
و هر از گاه با مراجعه مجدد به چشم پزشک ناچار به تعویض عینک میشویم .
حدود دوماه پیش عیال مجددا اظهار کرد که چشمش ضعیف تر از قبل شده و عینک فعلیش جوابگو نیست .
تصمیم داشتیم در اولین فرصت به چشم پزشک مراجعه کنیم که متاسفانه برای همسر گرامی ضرورت یک عمل جراحی مجاری ادرار پیش آمد که همین امر موجب به تاخیر افتادن تقریبا دوماهه مراجعه به چشم پزشک شد .
تا اینکه اخیرا به چشم پزشک متخصص و بسیار مجربی بنام دکتر نادر دهقان مراجعه کردیم ایشان با معاینه دقیق اعلام کردند که شبکیه چشم همسر گرامی ما دچار آسیب شدید ناشناخته ای شده که علی الحساب باید آمپول خاصی در هر دو چشمش تزریق شود اگر بهبود یافت که فبها ... وگرنه ....
مطلب فوق را نوشتم بعنوان مقدمه ای برای این موضوع که چون من و همسرم خوشبختانه از نظر سن فاصله چندانی با هم نداریم - حدودا دوسال فاصله سنی داریم - مشکلات جسمی تحمیلی ناشی از گذشت زمان و عمر و کهولت سن یکدیگر را خیلی راحت درک میکنیم .
به ویژه اینکه بارها پیش آمده که بیماری های جسمی مشابه از قبیل چشم و گوش و مفاصل و غیره با فاصله خیلی کوتاه برای هردومان پیش آمده در حالیکه زوجهایی را سراغ دارم که چون با ده دوازده سال فاصله سنی با هم ازدواج کرده اند وقتی که مشکل جسمی ناشی از کهولت سن برای شوهر بوجود آمده تازه بعد از گذشت ده دوازده سال که زن به همان مساله دچار شده توانسته مشکل شوهرش را درک کند
یک وقت فکر نکنید من و همسرم دوتا پیرزن و پیرمرد هستیم نه بابا جون فعلا همسر نازنینم پنجاهمین سال عمرش را پشت سر میگذارد
این حنجره این باغ صدا را نفروشید
این پنجره این خاطرهها را نفروشید
در شهر شما باری اگر عشق فروشی است
هم غیرت آبادی ما را نفروشید
تنها، بهخدا، دلخوشی ما به دل ماست
صندوقچه راز خدا را نفروشید
سرمایه دل نیست بجز آه و بجز اشک
پس دستکم این آب و هوا را نفروشید
در دست خدا آیینه ای جز دل ما نیست
آیینه شمایید شما را نفروشید
در پله پرواز بجز کرم نلولد
پروانه پرواز رها را نفروشید
یک عمر دویدیم و لب چشمه رسیدیم
این هروله سعی و صفا را نفروشید
دور از نظر ماست اگر منزل این راه
این منظره دورنما را نفروشید
اشعاری دیگر از قیصر امین پور شاعر معاصر ./ فرصت گذشت و حرف دلم ناتمام ماند
آقا! كمي هم درد دل دارم اجازه هست؟
با آن كه پيش از گفتنش شاعر پشيمان است
ديروز ميخواندم شما حج فقيرانيد
امروز دور از دسترس، حج فقيران است
هر كس كه دست و بال او تنگ است، لايق نيست؟
يا هر كه پولش يبشتر باشد مسلمان است؟
پشت سرم مردي زيارتنامه ميخواند
از ظاهر او ميشود فهميد چوپان است
از روستاي كوچكي اطراف مشهد يا
از پيرمردان عشاير، از لرستان است
يك چوبدست و سفره ناني خشك پهلويش
انگار در جيب كتش يك جلد قرآن است
دستش به روي شانهام ناگاه...، امري بود؟
ميخندد و زير لبش اين بيت پايان است:
هشت شعر از هشت شاعر براي امام هشتم (ع) 8/8/88
جديدترين واکنش ادبی عليرضا قزوه شاعر خوش ذوق ايراني كه مدتي است در دفتر رايزن فرهنگي ايران در هند بهسر ميبرد،
علیرضا قزوه در واکنش به حوادث اخیر در رابطه به جریانات پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران قصیده زیر را سروده:
جوحی به حج واجب ماه رجب رسید
همراه شیخنا که به درک رطب رسید
می خواست تا شراب طهوری دهد به ما
جوشید آنقدر که ...
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|