نـظر من این است تو چه می اندیشی |
خدايا اين بلا وفتنه از توست ولي از ترس نتوانم چخيدن
اگر ريگي به كفش خود نداري چرا بايست شيطان آفريدن
لب و دندان تركان ختا را بدين خوبي نبايست آفريدن
به آهو ميكني غوغا كه بگريز به من هي می زني ، يعني دويدن
(ناصر خسرو)
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در نهم ماه ذيقعده سال394هجري قمري
روزی ز سر سنگ عقابی بهوا خاست
واندر طلب طعمه پر و بال بياراست
بر راستی بال نظر کرد و چنين گفت
امروز همه روی زمین زير پر ماست
بـر اوج فلک چون بپرم از نظـر تــيز
میبينم اگر ذرهای اندر ته درياست
گر بر سر خـاشاک يکی پشه بجنبد
جنبيدن آن پشه عيان در نظر ماست
بسيار منی کـرد و ز تقدير نترسيد
بنگر که ازين چرخ جفا پيشه چه برخاست
ناگـه ز کـمينگاه يکی سـخت کمانی
تيری ز قضاو قدر انداخت بر او راست
بـر بـال عـقاب آمـد آن تير جـگر دوز
وز ابر مر او را بسوی خاک فرو کاست
بر خـاک بيفتاد و بغلـتيد چو ماهی
وانگاه پر خويش گشاد از چپ و از راست
گفتا عجبست اينکه ز چوبست و ز آهن
اين تيزی و تندی و پريدنش کجا خاست
چون نیک نگهکرد و پر خويش بر او ديد
گفتا ز که ناليم که از ماست که بر ماست
ابومعین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی، معروف به ناصرخسرو، در نهم ماه ذيقعده سال394هجري قمري
آمدن پول نفت برسر سفره مردم مگر شعار تبلیغاتی احمدی نژاد نبود
خانمی چندی پیش می گفت: من وقتی که وعده های بهشت و نعمات بهشت را می شنیدم فکر می کردم حتما زن ها هم اگر مومن و حرف گوش کن باشند در آنجا خیلی چیزها، ... نصیب شان می شود. چرا که بهشت زنانه و مردانه ندارد و همه از مواهب آن بهره می برند.
با وضع مردها در بهشت آشنابودم و می دانستم که به آن ها حوری هایی وعده می دهند که از بس زیبا و خوشرو و خوش خو هستند هوش از سر می برند.
فکر می کردم لابد برای زنان مؤمنه هم در بهشت مردهایی وجود دارند که از بس جذاب و خوشرو و خوش خو هستند هوش و حواس برای کسی باقی نمی گذارند.
این خانم با حرارت ادامه می داد که: خب دلمان به این خوش بود که در ازای ثواب های این دنیایی و تحمل همسری غیر قابل تحمل حداقل آن دنیا انتظار مردانی زیبا و... را داریم.
اما یک روز که پای صحبت یکی از این آیات عظام نشسته بودم دیدم ایشان می گفتند اگر شما زنانی خیلی مومن و پرهیزکار باشید و به همه فرایض دینی خود عمل کنید آنوقت در آن دنیا خداوند شوهران شما را به شما ارزانی خواهد داد.
سخن این خانم به این جا که رسید با حالتی کاملا جدی گفت: راستش من از آن پس تصمیم گرفتم که نه تنها به فرایض دینی عمل نکنم بلکه چندتایی هم گناه بکنم که در آن دنیا گرفتار شوهرم نشوم
شوهری که این همه سال عذابم داده و من به خاطر این که گناهی نکنم تحملش کرده ام ... .................. زن وزندگی http://zanozendegi.blogfa.com/
باز این چه شورش است که در خلق عالم است
باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است
باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین
بی نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است
این صبح تیره باز دمید از کجا کزو
کار جهان و خلق جهان جمله درهم است
گویا طلوع میکند از مغرب آفتاب
کاشوب در تمامی ذرات عالم است
گرخوانمش قیامت دنیا بعید نیست
این رستخیز عام که نامش محرم است
در بارگاه قدس که جای ملال نیست
سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است
جن و ملک بر آدمیان نوحه می کنند
گویا عزای اشرف اولاد آدم است
خورشید آسمان و زمین، نور مشرقین
پرورده ی کنار رسول خدا، حسین
کشتی شکست خورده ی طوفان کربلا
در خاک و خون طپیده میدان کربلا
گر چشم روزگار به رو زار می گریست
خون می گذشت .....................

شب عاشقان بیدل چه شبی دراز باشد
تو بیا کز اول شب در صبح باز باشد
عجبست اگر توانم که سفر کنم ز دستت
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد
ز محبتت نخواهم که نظر کنم به رویت
که محب صادق آنست که پاکباز باشد
به کرشمه عنایت نگهی به سوی ما کن
که دعای دردمندان ز سر نیاز باشد
«مشرف الدین» ، سعدی شیرازی

سلام مریم
حالت چطور است ببخسید
که رو پول حالت را میپرسم چون
میخواستم کسی مشکوک نشود
گفتم که روزی که تو در مغازه استی
این پول را بجای خرید به تو بدهم
مریم جان خیلی دوست دارم میخاهم که تو روزی
برای من نامه بنویسی به یکطریقی به من بدهی {نوک#} چاکرت حسین آقا
گفتم مریم خانوم خرجش کرده تو چرا نکنی، هزار تومنی رو با یه هزاری دیگه داد به من یه دو تومنی گرفت، حالا من باید خرجش کنم.
موفقيت از آن کساني نيست که هرگز دچار شکست نميشوند بلکه از آن کساني است که هرگز از تجديد مبارزه ترس و هراس ندارند
دشمنی هيچکس را در دل راه ندهید اين کار توراهميشه غمگين نگه مي دارد
برای زندگی فکربکنيد امّاغصه نخوريد (ديل کارنگی(
اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستند و دانايان مردّد ) برتراندراس(
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...!
دمت گرم و سرت خوش باد !
سلامم را تو پاسخ گوی !
در بگشای !
منم من میهمان هر شبت،
لولی وش مغموم.
منم من سنگ تیپا خورده ی رنجور.
السلام عليك يا ابا عبدالله و علي الارواح التي حلت بفنائك
عليك مني سلام الله ابداً ما بقيت و بقي الليل و النهار
و لاجعله الله اخر العهد مني لزيارتكم...
عبدالله شهبازی، نویسنده آثاری چون ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (پرفروش ترین كتاب تاریخی پس از انقلاب) و مجموعه پنج جلدی زرسالاران (كتاب سال 1385)،
استاد شهبازي چند روز پیش در پایگاه اینترنتی خود نامه سرگشاده عشایر طوایف سرخی فارس را منتشر كرد. در این نامه، كه به امضای صدها نفر نمایندگان عشایر و شوراهای اسلامی آنها رسیده است، به اقدامات یكی از وابستگان خاندان پهلوی به نام محمود قوام (نوه قوام الملك شیرازی)، كه اخیرا از انگلستان به ایران بازگشته، و مشاركت او با «شركت احرار فارس» بمنظور تخریب حدود یك هزار هكتار مرتع حفاظت شده توسط سازمان محیط زیست و فروش آن به شدت اعتراض شده است
مردميار : در پی اعتراض عشایر به تخریب مراتع و محیط زیست كوهپایه دلو (واقع در جنوب شیراز) توسط مافیای زمین خوار، عبدالله شهبازی، مورخ سرشناس، به شعبه 5 اداره آگاهی (ویژه رسیدگی به قتل) احضار شد! منبع: کیهان نامه سرگشاده به
عبدالله شهبازی، نویسنده آثاری چون ظهور و سقوط سلطنت پهلوی (پرفروش ترین كتاب تاریخی پس از انقلاب) و مجموعه پنج جلدی زرسالاران (كتاب سال 1385)، چند روز پیش در پایگاه اینترنتی خود نامه سرگشاده عشایر طوایف سرخی فارس را منتشر كرد. در این نامه، كه به امضای صدها نفر نمایندگان عشایر و شوراهای اسلامی آنها رسیده است، به اقدامات یكی از وابستگان خاندان پهلوی به نام محمود قوام (نوه قوام الملك شیرازی)، كه اخیرا از انگلستان به ایران بازگشته، و مشاركت او با «شركت احرار فارس» بمنظور تخریب حدود یك هزار هكتار مرتع حفاظت شده توسط سازمان محیط زیست و فروش آن به شدت اعتراض شده است.
این مراتع جزو اراضی حفاظت شده از سوی سازمان محیط زیست نیز میباشد ولی شبكه قدرتمند وابسته به مافیای زمین خوار شیراز بدون اعتنا به اعتراض عشایر و با اعمال نفوذ در ادارات دولتی به سرعت در حال تخریب درختچهها و بوتهها و تفكیك و فروش آنهاست. در نامه سرگشاده فوق درآمد حاصل از این تخریب برای مافیای زمین خوار شیراز یكصد تا یكصد و پنجاه میلیارد تومان تخمین زده شده است.
این تخریب گسترده در روز پنجشنبه اول آذر 86 به اجتماع اعتراض آمیز عشایر در منطقه دارنگون انجامید و در پی آن شهبازی اقدام به انتشار نامه اعتراض آمیز عشایر سرخی كرد. ولی كمی بعد، شعبه 5 اداره آگاهی شیراز شهبازی را احضار كرد. جالب اینجاست كه شعبه فوق ویژه رسیدگی به پروندههای قتل است!
در پی این احضاریه، شهبازی به آقای حسین پور جانشین دادستان فارس مراجعه كرد و با دستور ایشان پرونده از شعبه 5 آگاهی بازپس گرفته شد. ولی روز بعد مجددا توسط شعبه دیگر دادسرای شیراز احضاریه جدیدی برای شهبازی ارسال شد. در این احضاریه نیز بار دیگر مرجع رسیدگی كننده به پرونده شعبه 5 اداره آگاهی تعیین شده كه ویژه رسیدگی به قتل است!
آگاهان هدف از این اقدامات را تهدید و مرعوب كردن شهبازی میدانند كه به علت حمایت از اعتراض عشایر و افشای تخریب گسترده محیط زیست و زراندوزی گروهی انگشت شمار آماج تهدیدات مافیای زمین خوار شیراز قرار گرفته است.
آيتالله دُرّي نجفآبادي دادستان کل کشور
حجتالاسلام و المسلمين نيازي رياست سازمان بازرسي کل کشور
آقاي داوود احمدينژاد رياست دفتر ويژه بازرسي رئيسجمهور
لطفاً مافياي زمينخوار فارس را مهار کنيد!
متن کامل نامه
در تاريخ 9 آذرماه 1386 گروه کثيري از اعضاي ......
ادامه مطلب اینجا
|
اسامي ماههاي سال به ایرانی فارسی عربی هخامنشي و رومي,ترکي |
هخامنشي:
چمن آرا, گل آور ,جان پرور, گرما خيز, آتش بيشه, جهان بخش, دژخوي, باران خيز, اندوه خيز, سرماده, برف آزر, مشکين فام.
هجري شمسي به عربي:
حمل(بره), ثو ر( گا و), جوزا(دوقلو), سرطان(خرچنگ), اسد(شير), سنبله(خوشه گندم), عقرب, ميزان(ترازو), قوس(كمان), جوي(بزغاله), دلو(ظرف آب), حوت(ماهي).
رومي:
آزار, نيسان, ايتار, خريزان, تموز, آساماه, ايلول, تشرين اول, تشرين آخر, كانون اول, كانون آخر, شباط.
تركي:
بيرنجي, ايكنده, اوچنچي, درطونچي, بشنچي, آلتنجي, يدنجي, سكنجي, طوقونجي, اوئونجي, اون بيرنجي, حفشاط.
ایرانی:
فروردين, ارديبهشت, خرداد, تير, مرداد, شهريور, مهر, آبان, دي, بهمن, اسفند.
هجري قمري:
محرم, صفر, ربيع الاول, ربيع الثاني, جمادي الاول, جمادي الثاني, رجب, شعبان, رمضان, شوال, ذيقعده, ذيحجه.
ميلادي:
ژانويه, فوريه, مارس, آوريل, مه, ژوئن, ژوئيه, اوت, سپتامبر, اکتبر, نوامبر, دسامبر

آغاز سال میلادی 2008 و بارش برف در تهران
قبل از انتخابات: می شویم? می کنیم? می دهیم? می گوئیم
شش ماه بعد از انتخاب: داریم می شویم? داریم می کنیم? داریم می دهیم? داریم می گوئیم....?
یک سال بعد از انتخاب: بزودی می شویم? بزودی می کنیم? بزودی می دهیم? بزودی می گوئیم...?
دو سال بعد از انتخاب: بزودی خبردار می شوید? بزودی خبردار می کنیم? بزودی خبرش را می ?دهیم? بزودی خبرش را می گوئیم....?
سه سال بعد از انتخاب: نمی گذارند بشویم? نمی گذارند بکنیم? نمی گذارند بگوئیم...?
پس از پایان دوره: نگذاشتند بشویم? نگذاشتند بکنیم? نگذاشتند بگوئیم...?
ده سال بعد? در یک مصاحبه تاریخی: در آن زمان شدیم? گفتیم.......

خاطرات يك دانشجوي دم بخت
دوشنبه اول مهر:امروز روز اولي است كه من دانشجو شده ام. شماره ي كلاس را از روي برد پيدا كردم. توي كلاس هيچ كس نبود، فقط يك پسر نشسته بود. وقتي پرسيدم «كلاس ادبيات اينجاست؟» خنديد و گفت:بله، اما تشكيل نمي شه(!)و دوباره در مقابل تعجبم گفت كه يكي دو هفته ي اول كه كلاس ها تشكيل نمي شود و خنديد.
با اينكه از خنديدنش لجم گرفت، اما فكر كنم او از من خوشش آمده باشد؛ چون پرسيد كه ترم يكي هستيد يا نه. گمانم مي خواست سر صحبت را باز كند و بيايد خواستگاري؛ اما شرط اول من براي ازدواج اين است كه شوهرم زياد نخندد!
دو هفته بعد، سه شنبه:امروز دوباره به دانشگاه رفتم. همان پسر را ديدم از دور به من سلام كرد، من هم جوابش را ندادم. شايد دوباره مي خواست از من خواستگاري كند. وارد كلاس كه شدم .....
سعید زاهدی
سلامی به گرمی انرژی هسته اي، دوستت دارم به اندازه قيمت مسكن. مي خواهم وقتتان را اندازه حقوق پدر كارمندم بگيرم. اين فقط يك مطلب ادبي است، همچو گزارش البرادعي !سلام به تو رز گل من، تو كه گلبرگ هايت با سيلي سرخ شده است. دلم برايت يك نخود شده است. ديروز دوباره ياد آب پرتقالي افتادم كه هفت سال پيش با تو خوردم. دلم لك لك زده است براي كباب غازي به چربي نفت خام.
به قول شاعر كه مي گه عجب رسميه رسم زمونه، كمبود پول و مرغ گرونه!
اي محبوب من، اي عشق من، تو سيب زميني خودم هستي. فداي بدن گرد و قلمبت بشم. پس كي تو را خواهم ديد؟ آن طعم دل نشينت را چه زمان خواهم چشيد؟ (دوباره شاعر ادامه مي ده): مي رن آدمها از اونا فقط بدهي هاشون به جا مي مونه. كجاست اون ماشين؟ كجاست اون خونه؟ چي شد اون جوجه؟ مامانش كجا رفت؟ به خدا هيچ كس نمي دونه، تازه مزه نازش رو لب مي مونه!
سلامي به قرمزي گوجه فرنگي، سلامي به ترشي دختران دم بخت شايد هم بدبخت. سلام من به آخر ماه، به اجاره، به حق التدريس، به حق التاليف ... سلام، سلام، صد تا سلام، هزار و شونصد تا سلام، بابا فقط يه سلام كردم جوابمو ندادي، مهم نيست. والسلام
روزنامه قدس - ۶/ ۱۰ / ۱۳۸۶

گرچه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر / تا سحر گه ز میان تو جوان برخیزم
مژده وصل تو کو کز سر جان برخیزم
طایر قدسم و از دام جهان برخیزم
به ولای تو که گر بنده خویشم خوانی
از سر خواجگی کون و مکان برخیزم
یا رب از ابر هدایت برسان بارانی
پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم
بر سر تربت من با می و مطرب بنشین
تا به بویت ز لحد رقص کنان برخیزم
خیز و بالا بنما ای بت شیرین حرکات
کز سر جان و جهان دست فشان برخیزم
گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم گیر
تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم
روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده
تا چو حافظ ز سر جان و جهان برخیزم
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|