نـظر من این است تو چه می اندیشی |
عید قربان
اولین معنایی كه از عید به ذهن میرسد، تغییراتی است كه انسان از ظاهر خود و یا در طبیعت میبیند . این آرایش ظاهری همچون پوشیدن لباس نو و آمدن بهار طبیعت به یك معنا عید نامیده شده است.
در روایتی از امیر المومنین علی علیه السلام آمده است كه : هر روزی كه انسان در آن به زشتی آلوده نگردد آن روز عید است چرا كه زشتی مهمترین بستر ظهور نزاع میان آدمیان است وباعث برهم خوردن آرامش درونی و بیرونی انسانها میگردد و این همان چیزی است كه با عید یعنی آرامش و شادمانی منافات دارد .
کتب درسی و قهرمانان ملی ایران دهقان فداکار - معلم ایثارگر- پدر شهید حسین فهمیده

مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن
سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید
فریاد براورد خدایا با من حرف بزن......آذرخش در اسمان غرید اما مرد اعتنایی نکرد
مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت:خدایا پس تو کجایی؟؟؟؟ بگذار تو را ببینم.......
ستاره ای درخشید اما مرد ندید
مرد فریاد کشید"خدایا یک معجزه به من نشان بده"......کودکی متولد شد و اما مرد باز توجهی نکرد
مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده
و بگذار تو را ببینم.........از تو خواهش میکنم...
پروانه ای روی شاخه گلی نشست و او باز هم خدا را ندید و به راهش ادامه داد...
|
اينجا يکي از بزرگترين مزارع پرورش درخت کريسمس در Oregon's Willamette Valley است. اين مزرعه در سال 1955 توسط يک کشاورز که دنبال کسب درآمد بود، توسعه يافت |

محتسب مستی به ره دید و گریبانش گرفت
مست گفت ای دوست این پیراهن است افسار نیست
گفتی مستی زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت جرم راه رفتن نیست ره هموار نیست
گفت می باید تو را تا خانه قاضی برم
گفت رو صبح آی قاضی نیمه شب بیدار نیست
گفت نزدیک است والی را سرای آنجا شویم
گفت والی از کجا در خانه خمار نیست
گفت تا داروغه را گوییم در مسجد بخواب
گفت مسجد خوابگاه مردم بد کار نیست
گفت دیناری بده پنهان و خود را وارهان
گفت کار شرع کار درهم و دینار نیست
گفت از بهر غرامت جامه ات بیرون کنم
گفت پوسیده است جزء نقشی ز پود و تار نیست
گفت می بسیار خوردی زان چنین بیخود شدی
گفت ای بیهوده گو حرف کم و بسیار نیست
گفت آگه نیستی کز سر درافتادت کلاه
گفت در سر عقل باید بی کلاهی عار نیست
گفت باید حد زند هشیار مردم مست را
گفت هشیاری بیار اینجا کسی هشیار نیست
سعدی در شیراز متولد شد. پدرش در دستگاه دیوانی اتابک سعد بن زنگی، فرمانروای فارس شاغل بود[نیاز به ذکر منبع].
پس از درگذشت پدر، سعدی در حدود ۶۲۰ یا ۶۲۳ قمری از شیراز برای تحصیل به مدرسهٔ نظامیهٔ بغداد رفت و در آنجا از آموزههای امام محمد غزالی بیشترین تأثیر را پذیرفت (سعدی در گلستان غزالی را «امام مرشد» مینامد). غیر از نظامیه، سعدی در مجلس درس استادان دیگری از قبیل شهابالدین سهروردی نیز حضور یافت و در عرفان از او تأثیر گرفت. معلم احتمالی دیگر وی در بغداد ابوالفرج بن جوزی بودهاست که در هویت اصلی وی بین پژوهندگان (از جمله بین محمد قزوینی و محیط طباطبایی) اختلاف وجود دارد.
آرامگاه سعدی در شیراز
پس از پایان تحصیل در بغداد ......
سر انجام شیطان در مقابل آدمیان سر تعظیم فرو آورد
ابلیس پس از نگــــاه کردن به چهره تک تک انسانهای زمین... مکثی کرد وسپس در حالی که اشک در چشمانش حلقه زده بود به خاک افتاد و درمقابل آدمیان به سجده افتاد.....
ای کاش ان روز که فرمودی سجده کن ...تسلیم امرت می شدم ...اگر در ان روز سجده می کردم سجده ام برعظمت خلقت تو بود... اما سجده امروز من بر مکر و حیله ایست که در وجود این موجودات می بینم ...
وای بر من...زیرا که این جماعت در فریب و نیرنگ ...گوی سبقت از من ربوده اند ....
خدایا... دیگر نه تو را دارم نه کسی را برای گمراه کردن!!اینان از من گمراه ترند
خواندن از بالا به پایین برای قبل از ازدواج
زن : راست میگی؟
مرد: آره، ديگه نمیتونم بيش از اين منتظر بمونم.
زن: میخواهى من از پيشت برم؟
مرد: نه! فکرش را هم نکن.
زن: منو دوست داری؟
مرد: البته!
زن: آيا تا حالا به من خيانت کردی؟
مرد: نه! چرا چنين سوالى میکنی؟
زن: منو مسافرت میبری؟
مرد: مرتب!
زن: آيا منو میزنی؟
مرد: به هيچوجه! من از اين آدما نيستم !
زن: میتونم بهت اعتماد کنم؟
خواندن از پایین به بالا برای بعد از ازدواج
.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|