نـظر من این است تو چه می اندیشی |
- هيچ کاري آن طور که به نظر مي رسد ساده نيست.
- هر کاري بيش از آنچه فکرش را مي کني دو برابر آنچه بايد وقت مي برد. مگر اينکه آن کار ساده به نظر برسد که در آن صورت سه برابر وقت مي گيرد.
- هر چيزي که بتواند خراب شود خراب مي شود آن هم در بدترين زمان ممکن.
- در صورتي که شانس انجام درست يک کار پنجاه پنجاه باشد احتمال غلط انجام دادن آن نود درصد است.
- اگر به نظر مي رسد همه چيزها خوب پيش مي روند حتما چيزي را از قلم انداخته اي .
" لبخند بزن... فردا روز بدتريه "
که البته در مورد کهکشان ها مطمئن نيستم!
آلبرت انشتين
از يك آدم دزد و شارلاتان پرسيدند آيا از خودت بي پدر و مادرتر ديده اي؟
جواب داد؛بله آنهايي كه مرا مي شناسند اما هر وقت با من روبرو مي شوند مي گويند التماس دعا!
عرفان معجوني شگفت انگيز از مکتب هاي مختلف فلسفي جهان است. در عرفان عقايد برهمن ها، بودائي ها، رواقيان، نسطوريان، مهريان، عقايد مسلمانان زاهد، عقايد افلاطونيان جديد و حتي نکاتي از آئين زرتشت مي توان يافت.
بازار وکیل:
بازار وکیل از بازارهاي شهر شيراز است كه در مرکز این شهر ودر شرق میدان شهدای کنونی در مجاورت مسجد وكيل و حمام وکیل در زمان كريم خان زند (1172 - 1193 ه.ق)احداث شده است.
بقیه در ادامه مطلب زیر تصویر
سرای مشیر :
سرای مشیر یا سرای گلشن از آثار دوره قاجاریه در شیراز است که در انتهای جنوبی بازار وکیل در گوشه شرقی آن قرار گرفته است.این سرا که دارای طرح و نقشه ای دایره ای (هشت گوش) است، توسط میرزا ابوالحسن خان مشیرالملک احداث شده است. نگارش یافته توسط ابي
بقیه در ادامه مطلب زیر تصویر
حکیم فردوسی در "طبران طوس" در سال 329 هجری به دنیا آمد. پدرش از دهقانان طوس بود و از نظر مادی دارای ثروت و موقعیت قابل توجهی بود. از احوال او در عهد کودکی و جوانی اطلاع درستی در دست نیست ولی مشخص است که در جوانی با درآمدی که از املاک پدرش داشته به کسی محتاج نبوده است؛ اما اندک اندک آن اموال را از دست داده و به تهیدستی گرفتار شده است.
فردوسی از همان ابتدای کار که به کسب علم و دانش پرداخت، به خواندن داستان هم علاقمند شد و مخصوصاً به تاریخ و اطلاعات مربوط به گذشته ایران عشق می ورزید.
همین علاقه به داستانهای کهن بود که او را به فکر به نظم در آوردن شاهنامه انداخت.
او خود می گوبد:
بسی رنج بردم بدین سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

المنه لله که در میکده باز است
زان رو که مرا بر در او روی نیاز است
خمها همه در جوش و خروشند ز مستی
وان می که در آن جاست حقیقت نه مجاز است
از وی همه مستی و غرور است و تکبر
وز ما همه بیچارگی و عجز و نیاز است
رازی که بر غیر نگفتیم و نگوییم
با دوست بگوییم که او محرم راز است
شرح شکن زلف خم اندر خم جانان
کوته نتوان کرد که این قصه دراز است
بار دل مجنون و خم طره لیلی
رخساره محمود و کف پای ایاز است
بردوختهام دیده چو باز از همه عالم
تا دیده من بر رخ زیبای تو باز است
در کعبه کوی تو هر آن کس که بیاید
از قبله ابروی تو در عین نماز است
ای مجلسیان سوز دل حافظ مسکین
از شمع بپرسید که در سوز و گداز است
روزی جمعی از اصحاب پیغمبر بحث می نمودند در اطراف این موضوع که کدام حرف است در حروف که از همه بیشتر در کلام موجود است؟ معلوم شد حرف الف از همه بیشتر است و هیچکس نمی نتواند کلامی بگوید که الف در آن نباشد. حضرت امیرالمؤمنین (علیه السّلام) حضور داشتند. بدون تأمّل و فی البداهه خطبه ای فرمودند. چنانکه عقلها حیران ماند و نام این خطبه را مونقه گذاشتند؛ یعنی در حسن و نیکویی و بلاغت، شگفت آور است.
رودکی، ابوعبدالله جعفر فرزند محمد فرزند حکیم فرزند عبدالرحمان فرزند آدم.
از کودکی و چگونگی تحصیل او آگاهی چندانی به دست نیست. در 8 سالگی قرآن آموخت و آن را از بر کرد و از همان هنگام به شاعری پرداخت.
َ
برخی می گویند در مدرسه های سمرقند درس خوانده است. آنچه آشکار است، وی شاعری دانش آموخته بود و تسلط او بر واژگان فارسی چندان است که هر فرهنگ نامه ای از شعر او گواه می آورد
برای شنیدن روی لینک بشنوید فوق کلیک کنید
با صدای بنان، مرتضی محجوبی
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
The death of the swan
شنيدم که چون قوي زيبا بميرد
When dying,I have heard the beautiful swan
فريبنده زاد و فريبا بميرد
dies as beautifully as she's born
شب مرگ تنها نشنيد به موجي
On the night of her death, atop a swell seats she alone
رود گوشه اي و دور و تنها بميرد
In to remote corner retries she, in order to die alone
در آن گوشه چندان غزل خواند آن شمع
In that same corner, sings she so many songs
که خود در ميان غزلها بميرد
Till amid the songs she dies
گروهي برآنن که مرغ شيدا
some do believe this amorous bird dies
کجا عاشقي کرد آنجا بميرد
Where she first made love
شب مرگ از بيم آنجا شتابد
On the night of her death, she, out of fright, harries there
کز مرگ غافل شود تا بميرد
Where she becomes unaware of the DEATH so to die
من اين نکته گيرم که باور نکردم
Disbelieve though I this point,
نديدم که قويي به صحرا بميرد
Never have I heard in the desert that swan dies
چو رودي ز آغوش دريا برآمد
One day merges she out of the sea
شبي هم در آغوش دريا بميرد
one night like wise in the lap of the sea she dies
تو درياي من بودي آغوش باز کن
You've been my sea , hold out your arms
که ميخواهد اين قوي زيبا بميرد
For this beautiful bird is going to die
شاعر: دکتر مهدی حمیدی شیرازی
embed> embed>> /> embed>> />> />> />
embed>> />> />> />> />> />> />> /> embed>> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />> />
بشـــنوید
با صدای بنان، مرتضی محجوبی
شنیدم که چون قوى زیبا بمیرد
من آن آسمانی سروش خدایم
که فخری به حوا و آدم ندارم
مسیحای مریم شناسد به معجز
کمی از مسیحای مریم ندارم
سخندان شناسد که من اوستادم
که استادی کس مسلم ندارم
به سحر سخن راه اعجاز پویم
بسی گویم و ژاژ و درهم ندارم
به هر سبک و هر بحر و هر شیوه گفتم
که دانند همتا و همدم ندارم
همه شاهکار است گفتارهایم
به اندیشه و لفظ ماتم ندارم
سخن هر چه گفتم همه نغز گفتم
شکرهای آلوده باسم ندارم
"دکتر حمیدی"
اسم مهدی حمیدی شیرازی 3 بار بر سر زبان ها افتاد .اول وقتی که ماجرای عشق ناکام او با شاگردش معروف شد , دوم وقتی که به نیما و اشعارش بد گفت و سوم وقتی که شعر معروفش یعنی "مرگ قو" با صدا و سیتارعباس مهر پویا بارها و بارها از رادیو پخش شد و این شعر به زمزمه ی همگانی تبدیل شد.
شنیدیم که چون قوی زیبا بمیرد / فریبنده زاد و فریبا بمیرد
شب مرگ , تنها نشیند به موجی / رود گوشه ای دور و تنها بمیرد
حمیدی شیرازی پسر ثقه الاسلام شیرازی بود , بازرگان سرشناس و نماینده شیراز در دوره های اول مجلس شورای ملی ...
وقتی حمیدی شیرازی بعد از گرفتن مدرک تدریس ادبیات فارسی از دانشسرای عالی تهران , به شیراز برگشت ... او سر کلاسهایش عاشق یکی از شاگردانش شد و خیلی زود خبرش پیچید . منیژه همان شاگرد را خانواده اش به حمیدی ندادند و حمیدی هم غزل معروفی را سرود با شروع " گر تو شاه دخترانی من خدای شاعرانم " و در شعرهایش به منیژه لقب " بروتوس " داد. قضیه از سطح شیراز هم گذشت و در تمام سال های 30 و 40 یکی از شایعات اصلی نشریات زرد بود.
این استاد ادبیات دانشگاه تهران , البته بر نشریات زرد مورد توجه نشریات ادبی هم بود .
ماجرا از این قرار بود که حمیدی خودش فقط به شیوه قدیمی شعر می گفت و به شعر نیما و پیروانش هیچ علاقه ای نداشت .او یک بار در جایی گفته بود در شعر نیما 3 چیز هست : وحشت و عجایب و حمق ....
پیروان نیما هم همین را مثابه اعلام جنگ تلقی کرده بودند.
کتابفروشی های جلوی انقلاب هنوز به خاطره دارند که کسی مثل شاملو بارها کتابهای حمیدی را می خرید و همان جلوی کتابفروسی , آنها رو داخل جوی آب می ریخت .به جز این واکنش های احساسی , کسی مثل اخوان ثالث هم بود که با ابزار نقد ادبی جواب حمیدی را می داد .اخوان چنان نقدهای جانانه ای بر اشعار حمیدی کرد که معروف است حمیدی این اواخر از ترس اخوان شعرهایش را منتشر نمی کرد.
حمیدی شیرازی در جایی در مقدمه " اشک معشوق " نوشته است یکی از دوستانش که اتفاقا خیلی هم شعر فهم است به او گفته : دیوان اشک معشوق تو اثر شگفت انگیزی است که از آثار هوگو در عظمت و از آثار بایرون در سوزو گداز پیشی گرفته ... اخوان هم که معتقد بود کلاسیک سرایی مثل حمیدی , جز تقلید از شاعران قدیم کاری نکرده , درباره او می گفت : این به اضافه شکسپیر , به اضافه ویکتور هوگو , به اضافه لامارتین و البته منهای شخص شخیص خودشان!
آثار مهدی حمیدی آثار منظوم: شکوفه ها- پس از یک سال- اشک معشوق- سالهای سیاه- زمزمه بهشت- طلسم شکسته- ده فرمان آثار منثور: سبکسریهای قلم- عشق دربدر(3 جلد)- شاعر در آسمان فرشتگان زمین- عروض حمیدی (درباره فن عروض و شامل عقاید شاعر درباره این فن) تألیفات: دریای گوهر(3 جلد)- بهشت سخن (2 جلد)- شاهکارهای فردوسی
این هم یک مقاله دیگر در مورد دکتر حمیدی روی لینک زیر کلیک کنید
http://aftab.ir/articles/art_culture/literature_verse/c5c1218350864_literary_p1.php
همراه با بهترين درود
توران شهرياري (بهرامي)
بياد شادروان دكتر مهدي حميدي شيرازي (1)
|
سخن آفريني توانا برفت |
|
دريغا حميدي ز دنيا برفت |
امروز با خانمم برای خرید رفته بودیم بازار پس از خرید در راه برگشت همانطور که قدم زنان در یکی از خیابان های شیراز در حرکت بودیم دو نقر از اوباش همرا با یک نفر موتور سوار ، پسر محصلی را گرفته بودند زیر کتک و به هر عابری که می ایستاد با پرخاش برخورد می کردند ویقه اورا نیز می گرفتند
ما تلفن همراه همراهمون نبود از هر ماشین و عابری که رد می شد و تلفن همراه داشتن در خواست
می کردیم با ۱۱۰ تماس بگیرند اما بی خیال می شدند و می گفتند ۱۱۰ سه ساعت دیگه هم نمی آید و به راه خود ادامه می دادند افسوس از غیرت
در حالی که محل در گیری ۳۰۰ متر با ایستگاه استقرار پلیس فاصله نداشت جوان بیچاره را که از ترس دهانش بند آمده وصورتش مثل گچ سفید شده بود به زور سوار موتور سیکلت کردند و از میان جمعیت عبور کردند و در حالی که به همه ناسزا می گفتند خیلی راحت او را به جای نا معلومی بردند
بعد از وقوع جریان زنی که در همان حوالی با ۱۱۰ تماس گرفته بود می گفت پلیس ۱۱۰ سه مرتبه تلفن او را قطع کرده و او مجبور شده دوباره و سه باره تماس بگیرد وآنها را در جریان واقعه قرار دهد
| اى مگس ! عرصه سيمرغ نه جولانگه تو است |
| عِرض خود مى برى و زحمت ما مى دارى |
مدتها در این فکرهستم که مربع زندگی من چند ضلعی است آخه همسر و فرزندانم یک چهار ضلعی تشکیل داده اند و مادر و برادر وخواهرو فرزندانشان هم چهار ضلعی دیگری
از طرفی مدرسه ومدیر و معاون و دانش آموزان هم یک چهار ضلعی به همبن گونه دوستان محدود و همکاران صمیمی من نیز چهار ضلعی دیگر ازاین طرف هم رسانه های خبری و کامپیوتر و اینترنت و رادیو و تلویزیون هم یک چهار ضلعی هستد که پیرامون زندگی من قرار گرفته اند به طوری که زندگی برای من بدون آنها زجر آور است .
شاید زندگی مکعب است نه مربع
طلب، عشق، معرفت، استغناء، توحيد، حيرت، فنا.
« شيخ فريدالدين محمد عطار نيشابوري»
گـفـت مــا را هـفـت وادي در ره اسـت
چون گـذشـتـي هـفت وادي، درگه است
وا نـيـامـد در جـهـان زيــن راه کــــس
نـيـسـت از فـرسـنـگ آن آگــــاه کــــس
چون نـيـامــد بــاز کــس زيــن راه دور
چـون دهـنـدت آگـــهـــي اي نــــاصــبــور
چـون شدنـد آنـجـايـگـه گـم سـر بسر
کــي خــبــر بــازت دهــد از بــي خــــبــر
هـسـت وادي طــلــب آغــــاز کــــــار
وادي عـشق اسـت از آن پـس، بي کنار
پـس سـيـم وادي آن است مـعــرفـت
پـس چـهـارم وادي اسـتـغـنـي صــفــت
هـسـت پـنـجـم وادي تـوحـيـد پــاک
پـس شـشـم وادي حـيــرت صـعـب نـاک
هـفـتـمـيـن، وادي فـقـرست و فـنـا
بــعــد از ايــن روي روش نــــبـــود تـــــرا
در کشش افـتـي، روش گـم گرددت
گـــر بــود يــک قــطــره قــلــزم گــــرددت
هر یک از عرفا مراحل و مراتبی را برای مریدان خود بیان داشته اند لیکن مشخص است که هدف یکی است و راه نیز یکی ولی این منزلگاهها هستند که در نزد هرکدام از مردان راه اسمی خاص یافته اند
هفت وادی در منطق الطیر بیان شده است:
گفت ما را هفت وادی در ره است
چون گذشتی هفت وادی درگه است
از اشعار عطار بر می آید که هفت وادی را خود سیر کرده و به منزلگاه حق و حقیقت رسیده است یعنی وی سالکی بوده کامل واصل. البته این مراحل و در نهایت سرچشمه حقیقت را با چشم سر نتوان دید بلکه با دیده سر مشاهده توان کرد چنانکه مولی علی علیه السلام در یکی از خطبه های دلکش نهج البلاغه می فرمایند:
لا یدرکه العیون بمشاهدة العیان و لکن یدرکه القلوب بحقائق الایمان.
اول مرحله طلب: در این مرحله سالک راه حقیقت باید مردانه گام در راه نهد و از خود بگذرد و همت قوی دارد و در همه حال و همه جا یار را بجوید و به دنبال او که در درون وی است، کند و کاو و جستجو نماید. این وادی وادی پر خطری است ولی سالک نباید وحشتی به دل راه دهد؛ سر تا پا تسلیم رضای او باشد و بکوشد تا بیابد که عاقبت جوینده یابنده بود:
چون فرو آیی به وادی طلب
پیشت آید هر زمانی صد تعب
وادی اول:طلب
ملک اینجا بایدت انداختن
ملک اینجا بایدت درباختن
در میان خونت باید آمدن
وز همه بیرونت باید آمدن
چون نماند هیچ معلومت به دست
دل بباید پاک کردن از هرچه هست
چون دل تو پاک گردد از صفات
تافتن گیرد ز حضرت نور ذات
وادی دوم:عشق
کس درین وادی بجز آتش مباد
وان که آتش نیست عیشش خوش مباد
عاشق آن باشد که چون آتش بود
گرم رو و سوزنده و سرکش بود
عاقبت اندیش نبود یک زمان
درکشد خوش خوش بر آتش صد جهان
وادی سوم:معرفت
چون بتابد آفتاب معرفت
از سپهر این ره عالی صفت
هر یکی بینا شود بر قدر خویش
بازیابد در حقیقت صدر خویش
سر ذراتش همه روشن شود
گلخن دنیا بر او گلشن شود
مغز بیند از درون نه پوست او
خود نبیند ذره ای جز دوست او
وادی چهارم:استغنا
هفت دریا یک شَمَر اینجا بود
هفت اخگر یک شرر اینجا بود
هشت جنت نیز اینجا مرده ای است
هفت دوزخ همچون یخ افسرده ای است
وادی پنجم:توحید
رویها چون زین بیابان درکنند
جمله سر از یک گریبان برکنند
گر بسی بینی عدد، گر اندکی
آن یکی باشد درین ره در یکی
چون بسی باشد یک اندر یک مدام
آن یک اندر یک ، یکی باشد تمام
وادی ششم:حیرت
مرد حیران چون رسد این جایگاه
در تحیر ماند و گم کرده راه
گر بدو گویند"مستی یا نه ای؟
نیستی گویی که هستی یا نه ای؟
در میانی یا برونی از میان؟
برکناری یا نهانی یا عیان؟
فانیی یا باقیی یا هردویی؟
یا نه ای هردو، تویی یا نه تویی؟"
گوید:"اصلا می ندانم چیز من
وان "ندانم" هم ندانم نیز من
عاشقم اما ندانم بر کیم
نه مسلمانم نه کافر پس چیم
لیکن از عشقم ندارم آگهی
هم دلی پر عشق دارم هم تهی"
وادی هفتم:فقر و فنا
بعد از این وادی فقر است و فنا
کی بود اینجا سخن گفتن روا
عین ودی فراموشی بود
گنگی و کری و بیهوشی بود
.......................................................
عطار نیشابوری بی شک یکی از بزرگترین عرفای کشورمان است. او در کتاب منطق الطیر هفت مرحله برای رسیدن به عرفان ذکر کرده که شامل وادی طلب، عشق، معرفت، استغنا، توحید، حیرت و فقر می شود. بدلیل اینکه درک این مراحل ساده نبوده به ذکر مثل هائی اقدام کرده تا درک آن برای انسانهای معمول ملموس تر و سهل تر گردد در توضیح مرحله حیرت حکایت زیبائی ذکر کرده که دختر پادشاه بر غلامی شیفته شده و اصرار بر وصال با او می نماید، کنیزان که در پی منصرف نمودن او به نتیجه ای نمی رسند برای اینکه این وصال لطمه ای به حشمت شاهزاده وارد نکند، چاره ای اندیشیده، شب هنگام داروی بی هوشی را با می در هم آمیخته به غلام می دهند و در حال بی هوشی عاشق را به وصال معشوق می رسانند. در طول شام وصال هر از گاهی که غلام به هوش می آید دوباره به او معجون مخصوص را می خورانند ولی در همین حال نیز غلام تا حدودی متوجه می شود ولی نمی داند واقعا خواب است یا بیدار. صبحدم که غلام در خواب ناز به سر می برد شاهزاده را به قصر باز میگردانند. حال غلام از خواب بیدار شده و شب گذشته را به یاد می آورد ولی مگر وصال با شاهزاده زیبا رو باور کردنی است با خود کلنجار میرود... به فکر فرو می رود... که چه گذشته بر من دیشب...آیا خواب بودم یا بیدار ؟ مست بودم یا هشیار؟ حال یارای سخن گفتن در مورد این موضوع را نیز با کسی ندارد آخر که باور میکند؟حتی ممکن است جانش را به خاطر این ادعا از دست بدهد .... بهتر است داستان را به زبان شعر از عطار ببینید که چه زیبا گفته است... واین است معنای مدهوشی و حیرت....
غلامی که به حیرت و مدهوشی دچار شده....
خسروی کافاق در فرمانش بود
دختری چون ماه در ایوانش بود
از نکویی بود آن رشک پری
یوسف و چاه و زنخدان بر سری
طرهی او صد دل مجروح داشت
هر سرمویش رگی با روح داشت
ماه رویش مثل فردوس آمده
وانگه از ابروش در قوس آمده
چون ز قوسش تیر پران آمدی
قاب قوسینش ثنا خوان آمدی
نرگس مستش ز مژگان خار را
در ره افکندی بسی هشیار را
برای خواندن بقیه اشعار روی لینک زیر کلیک کنید
داستان شیفته شدن دختر پادشاه بر غلام و اصرار بر وصال
...................................................................
***
«ساموئل هانتینگتون» پیش از آنکه با نظریه «برخورد تمدنها» مشهور شود، به نظريهپردازي در باب «نوسازی» معروف بود... و شاید همین شهرتها و معروفیتهاست که به آدمها اجازه میدهد با جهل یا تجاهل، هر گزارهای را حقیقت جلوه دهند و تاریخ را آنگونه که میخواهند به دنیا بیاموزند؛ مانند نمونه پایین:
ساموئل هانتینگتون می نویسد:«فساد در جوامع دستخوش نوسازی، چندان نتیجه انحراف از معیارهای پذیرفته شده نیست؛ بلکه بیشتر پیامد انحراف معیارها از الگوهای رفتاری جا افتاده است... فساد به مقداری تشخیص تفاوت نقش عمومی با منفعت شخصی دارد... تمایز میان کيسه شخصی و خزانه عمومی، تنها به تدریج و آن هم در آغاز دوره نوین در اروپای غربی، شکل گرفته است» !![2]
***
تو هم ما را ببخش آقای هانتینگتون! چرا که روشنت نکردیم: «تمایز میان کیسه شخصی و خزانه عمومی ، نه در اروپا که صدها سال پیش از دوران نوین اروپا، و نه در آغاز دوره نوین، كه در دوران حكومت مردان آسمانی آخرین دین شکل گرفت؛ در زمان امیر ما؛ امیرالمؤمنین علی عليه السلام ؛ فَنِعمَ الامیر».
آنجایی که امیر مومنان به برادرش می گوید:
... شمشیر خویش را بردار، من نیز شمشیرم را بر میدارم! با هم ميرویم به «حیره» که مکان بازرگانان عمده و ثروتمندان بزرگ است. شبانه میرویم و به یکی از آنها شبیخون میزنیم و ثروت کلانی با خود میآوریم!!
ـ من برای دزدی نیامدهام که تو این حرفها را تحویل من میدهی. من میگویم از خزانه کشور که در اختیار توست پولی به من بده تا قرض خود را ادا کنم.
ـ اتفاقاً اگر مال یک نفر را بدزدیم بهتر است از اینکه مال هزاران نفر، یعنی مال همه مسلمین را. چطور شد که ربودن مال یک نفر با شمشیر، دزدی است؛ ولی ربودن مال عموم مردم دزدی نیست؟ تو خیال کردهای که دزدی فقط این است که کسی به دیگری حمله کند و با زور، مال او را از چنگش بیرون آورد؟ شنیعترین نوع دزدی همین است که تو الآن به من پیشنهاد میکنی...
عقیل، پس از قدری درنگ و سکوت، راه خانه را در پیش گرفت... با دستي خالي از مال و قلبي آكنده از تحسين... او باید از همان ابتدا میدانست که عدالت، نزد برادرش «علی» شاگردی میکند...[1]
خطبه حضرت علیّ ابن ابیطالب(علیه السّلام)
معروف به خطبه بدون نقطه
صَلاةُ اللهِ لَهُ لِآلِهِ الأطهارِ مُسَلَّمَةً مُکَرَّرَةً مَعدودَةً، وَ لِآلِ وُدِّهِمُ الکِرامِ مُحَصَّلَةً مُرَدَّدَةً ما دامَ لِالسَّماءِ أمرٌ مَرسومٌ وَ حَدٌّ مَعلومٌ.
أرسَلَهُ رَحمَةً لَکُم، وَ طَهارَةً لِأعمالِکُم، وَ هُدوءَ دارِکُم وَ دُحورَ، عارِکُم وَ صَلاحَ أحوالِکُم، وَ طاعَةً لِلّهِ وَ رُسُلِهِ، وَ عِصمَةً لَکُم وَ رَحمَةً.
اِسمَعوا لَهُ وَ راعوا أمرَهُ، حَلِّلوا ما حَلَّلَ، وَ حَرِّموا ما حَرَّمَ، وَ اعمِدوا – رَحِمَکُمُ اللهُ – لِدَوامِ العَمَلِ، وَ ادحَروا الحِرصَ، وَ اعدِموا الکَسَلَ، وَ ادروا السَّلامَةَ وَ حِراسَةَ مُلکِ وَ رَوعَها، وَ هَلَعَ الصُّدورِ وَ حُلولَ کَلِّها وَ هَمِّها.
هفته اول سال تحصیلی
بعد ازلیسه چهار ماه تعطیلی اجباری بالاخره مدرسه ها باز شد و کار و بار هم ما شروع شد
خیلی دلم برای دیدن دانش آموزان و شنیدن جیک جیکشان تنگ شده بود . در هفته ای که گذشت
سر هر کلاسی که میرفتم بعد از احوالپرسی و ایراد مقدمه ای کوتاه پیرامون برنامه درسی وغیره
بچه ها را به حال خودشون رها میکردم تا مشغول گپ زدن با هم باشند
همهمه و سر و صدای بچه ها توی کلاس همچون شرشر آبشار وزمزمه رودخانه احساس دلنشین
وزیبایی را در من بوجود می آورد
ومن از این سرو صداها لذت می بردم کیف می کردم بدون اینکه دانش آموزان متوجه باشند
که چه می کنم
سخنرانی بوش در حوزه علمیه قم
در راستای سخنرانی رئیس جمهور ایران در دانشگاه کلمبیا و تاثیر آن بر افکار و رسانه های غرب حوزه علمیه قم اعلام کرد که با توافق حاصل شده فی ما بین این حوزه و دفتر رئیس جمهور آمریکا جرج بوش در روز عید فطر در مدرسه فیضیه قم سخنرانی خواهد کرد! به همین مناسبت روابط عمومی حوزه علمیه قم بیانیه ای به این شرح صادر کرد:
بسم رب الشهدا و الصدیقین
از انجا که ملت ایران همیشه صلح طلب و مخالف با هرگونه جنگ و خونریزی در جهان می باشند و با توجه به اینکه بارها اعلام شده که ما حاضر به گفتگو با هر کشورو دولتی به جز رژیم غاصب صهیونیستی خواهیم بود و با عنایت به سخنرانی تاثیر گذار ریاست محترم جمهور در دانشگاه کلمبیا واقع در قلب جهان کفر این حوزه ضمن دعوت از جرج بوش ریاست جمهوری آمریکا برای سخنرانی در مدرسه فیضیه بار دیگر روی صلح طلب ودموکراتیک ایرانیان رابه نمایش گذاشت.
ملت شهید پرور ایران اسلامی در روز عید سعید فطر ضمن حضور در مدرسه فیضیه و استماع سخنرانی نماینده ملت آمریکا مهمان نوازی خویش را به جهانیان ثابت خواهند کرد. باشد که این محافل و مجالس مقدمه ای باشد برای هدایت و به راه امدن مستکبرین جهان و ایجاد طلح و دوستی در عالم!
والسلام علی من اتبع الهدی
در پی اخبار اعلام شده مردم قم اماده استقبال از جرج بوش بوده و شعارهای روز استقبال را بدین شرح اعلام داشتند: صل علی محمد یاور کارتر آمد/ مستر بوش قهرمان امشبو اینجا بمان.

در اين پرواز بيش از 380خلبان شركت داشتند كه 140نفر از آنان وارد خاك عراق شدند و سراسر خاك عراق؛ پايگاههاي هوايي كركوك، موصل، الرشيد بغداد، حبانيه، ناصريه، شعبيه، كوت، المثني و اهداف ديگر در حد فاصل مدار 30 درجه شمالي يعني جنوبي ترين مدار در خاك عراق تا شمالي ترين مدار در كشور مذكور كه مدار 37 درجه شمالي اهداف عملياتي به حساب ميآمدند.
در اين رزم هوايي، كارخانجات هواپيماسازي ، پايگاههاي هوايي، مخازن سوخت و مهمات ، پناهگاههاي هواپيماها، تاسيسات و كارخانجات خدمات هواپيمايي، سولهها و پناهگاههاي اسكادرانهاي تعمير و نگهداري، راههاي خزش، انبارهاي مهمات، انبارهاي آمادي و قطعات پشتيباني كننده هواپيماها، رادارهاي هدايتكننده هواپيماهاي جنگي، برجهاي مراقبت و كنترل سامانههاي فرماندهي، مراكزمخابراتي وانواع آنتنها در تيررس خلبانان قرار گرفت تا با زمينگير شدن هواپيماهاي دشمن، احتمال حملات هوايي به كشور در آينده كاهش يابد.
|
|
POWERED BY BLOGFA.COM |
|