تبليغاتX
باباجـــون شیـــرازی
 
نـظر من این است تو چه می اندیشی
 
 

 داستان های علی آقا .سفر به شیراز. داستان شناسنامه من.

در یکی از سفرهایم به شیراز تصمیم گرفتم که از فرصت استفاده کنم و شناسنامه ام را که بعد از اینهمه سال کهنه و تکه پاره شده بود را عوض کنم و یک شناسنامه جدیدی بگیرم. یک روز صبح زود بلند شدم و یک تاکسی تلفنی صدا کردم و رفتم دفتر اداره سجل احوال. بعد از یک ساعت معطلی توی راهرو و توی صف ایستادن و گوش دادن به جیغ و داد و فریاد یک بچه ای که هی از در و دیوار بالا میرفت، وارد دفتر یک آقای چاق شکم گنده عینکی شدم که بیخیال و خونسرد، جلو یک پنکه قدیمی هیکلش را اندخته بود روی صندلی پشت میزش و یک حبه قندی هم گذاشته بود توی دهانش و داشت چایی اش را سر میکشید. با احترام سلام کردم و شناسنامه ام را دو دستی گذاشتم روی میزش و گفتم میخواهم شناسنامه ام را عوض کنم. بدون اینکه جواب سلامم را بدهد یک نگاهی به جنازه شناسنامه پاره پوره شده من انداخت عین اینکه موش مرده جلویش گذاشته باشند. بعد بدون اینکه دستی به آن بزند که خدای نکرده دستش نجس بشود، با مدادش آن را زیر و رو کرد و با لحن مسخره ای گفت: یادتون رفته، توی ماشین رختشویی انداختینش؟ گفتم: نه قربان. من خارج زندگی میکنم. سالهاست که ازش استفاده نکردم. تو اسباب کشی اینور و اونور این بلا سرش اومده و به این روز افتاده. گفتم حالا که ایران هستم بهتره که یک شناسنامه جدید برای خودم بگیرم. گوشه شناسنامه ام را گرفت و آن را از روی میز طوری بلند کرد انگار که لته روغنی تو دستش گرفته. بعد همینطوری که به آن زل زده بود پرسید: مگه شمو کجو زندگی میکنید؟ گفتم: کانادا. از بالای عینکش یک نگاهی به من انداخت و گفت: آهان. کانادا... اونجو میگن زمستوناش خیلی سرده؟ گفتم: آره خیلی سرده ولی خوب ما دیگه عادت کردیم. بعد ادامه داد: اونجو که هستید اسکیمو هم داره؟ خندیدم و گفتم: نه بابا. اسکیموش کجاش بود

برای خواندن بقیه داستان به یکی از دو لینک زیر مراجعه نمایید

http://lostdreams.blogfa.com/post-481.aspx

http://www.mylostdreams.com/

  تهیه مطلب در  87/04/12ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
هرچند تکراریست اما ارزش خواندن مجدد را دارد

در جنگ جهانى دوم وقتى که قواى متحدين (آلمان و ايتاليا و ژاپن ) فرانسه را که جزء قواى متفقين (انگليس و فرانسه و آمريکا و شوروى ) بود، شکست دادند و در جولاى سال ۱۹۴۰ ميلادى انگلستان در ميدان نبرد جهانى با دشمن پيروزمند، تنها ماند، در پاريس کنفرانس سرى بين سه نفر از سران جنگ جهانى (يعنى بين چرچيل رهبر انگلستان، و هيتلر رهبر آلمان، و موسولينى رهبر ايتاليا در قصر ((فونتن بلو)) به وجود آمد، در اين کنفرانس، هيتلر به چرچيل گفت: حال که سرنوشت جنگ، معلوم است و بزرگترين نيروى اروپا و متفق انگليس يعنى فرانسه شکست خورده است، براى جلوگيرى از کشتار بيشتر بهتر است، انگلستان قرداد شکست و تسليم را امضاء کند، تا جنگ متوقف شود و صلح به جهان باز گردد.
چرچيل در پاسخ گفت: بسيار متاءسفم که من نمى توانم چنين قراردادى را امضاء کنم، زيرا هنوز انگلستان شکست نخورده است و شما را پيروز نمى شناسم، هيتلر و موسولينى از اين گفتار ناراحت شده و با او به تندى برخورد کردند.
چرچيل با خونسردى گفت: «عصبانى نشويد، انگليس به شرط بندى خيلى اعتقاد دارد، آيا حاضريد براى حل قضيه با هم شرط ببنديم ، در اين شرط هر که برنده شد بايد بپذيرد». سران فاشيست و نازيست (هيتلر و موسولينى) با خوشروئى اين پيشنهاد را قبول کردند، در آن لحظه هر سه نفر در جلو استخر بزرگ کاخ نشسته بودند، چرچيل گفت: آن ماهى بزرگ را در استخر مى بينيد، هر کس آن ماهى را تصاحب کند، برنده جنگ است، هيتلر فورا (پارابلوم) خود را از کمر کشيد و به اين سو و آن سوى استخر پريد و شروع به تيراندازيهاى پياپى به ماهى کرد ولى، سرانجام بى نتيجه و خسته و درمانده بر صندلى خود نشست، و به موسولينى گفت: حالا نوبت تو است.
موسولينى لخت شده به استخر پريد و ساعتى تلاش کرد او نيز بى نتيجه، خسته و وامانده بيرون آمد و بر صندلى خود نشست.
وقتى که نوبت به چرچيل رسيد، صندلى راحت خود را کنار استخر گذاشت و ليوانى بدست گرفت، در حالى که با تبسم سيگار برگ خود را دود مى کرد شروع به خالى کردن آب استخر با ليوان نمود، رهبران آلمان و ايتاليا با تعجب گفتند: چه مى کنى؟ او در جواب گفت: «من عجله براى شکست دشمن ندارم با حوصله اين روش مطمئن خود را ادامه مى دهم، سرانجام پس از تمام شدن آب استخر، بى آنکه صدمه اى به ماهى بخورد، صيد از من خواهد بود»


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/04/11ساعت 11 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

ديدار دهقان فداكار با پليس فداكار

در اين ديدار، گروهبان يكم جعفرنيا، مأمور پليس‌راه فداكار نيز كه170 مسافر را در سرماي سخت دي ماه سال گذشته كه تعداد زيادي را گرفتار كولاك و برف كرده بود، كار خود را فداكاري ندانست و آن را جزو وظايف پليس عنوان كرد و در تشريح ماجراي كمك خود به هموطنان گفت: غروب پانزدهم دي ماه ماموريت پيدا كردم كه به گردنه «هي جيب» در جاده بويين زهرا – ساوه اعزام شوم.

من كه راننده خودرو بودم همراه همكارم به منطقه رفتيم. از ابتداي شب مشخص بود كه كولاك بسيار شديدي در راه است. ما دستور داشتيم با ادامه روند بارش برف، جاده را ببنديم.

نزديك صبح متوجه شديم كه ارتفاع برف به بيش از يك متر رسيده و تعداد زيادي كاميون پشت سر هم در جاده ايستاده بودند.

جعفرنيا ادامه داد: تصميم گرفتيم براي سركشي به مسافران، پياده به گشت زني بروم. وقتي به نخستين اتوبوس رسيدم متوجه شدم مسافران از سرما در حال يخ زدن هستند و حيوانات وحشي در اطراف اين خودروها پرسه مي‌زنند.

از آنجايي كه به خاطر حمله گرگ‌ها، مسلح به سلاح بودم از مردم خواستم به من اعتماد كنند، چون آنها از ترس حيوانات درنده از ماشين‌ها خارج نمي‌شدند.

به اين ترتيب همه آنها را به صف كردم و دنبال خودم به كانكس هلال احمر كشاندم. تمام مسافران اتوبوس‌ها به اين ترتيب از خطر يخ زدن در اتوبوس‌ در امان ماندند.

مأمور پليس‌راه فداكار ادامه داد:‌ ميان مسافران اشخاص مسني بودند كه نمي‌توانستند مسير برفي را پياده بروند، لذا تصميم گرفتم اول پيرزن‌ها و سپس پيرمردها را به دوش كشيده و مسير 700 متري تا كانكس را طي كنم، اين كار خيلي سخت بود؛ اما انجام شد.

به گفته جعفرنيا تعداد زيادي كاميون در جاده مانده بودند. از آنها خواستم به مقر پليس راه بيايند تا آذوقه‌اي برايشان فراهم شود كه بدين ترتيب بيش از 170 نفر توسط بنده از يخ‌زدگي نجات يافتند.

 گروهبان جعفرنيا درباره احساس خود در آن روز برفي سخت گفت: با ديدن مردم در آن شرايط سخت مرتب از خدا مي‌خواستم به من توان دهد تا به ياري هموطنانم برسم و نمي‌دانم از كجا انرژي اين ياري در من ايجاد شد.

خدا را بسيار شكر مي‌كنم. در پايان اين ديدار فداكاران با هم عكس يادگاري گرفتند. به اميد اين كه همگان قدر اين فداكاران را بدانند.
 
به گزارش«جهان» به نقل از ايسنا ريزعلي خواجوي (ازبرعلي)، همان دهقان فداكار كه شرح فداكاري او هنوز آذين‌بخش كتب درسي است، در ديدار با گروهبان يكم، مجتبي جعفرنيا، مأمور پليس‌راه فداكار در تشريح اقدام خود گفت: حدود 42 سال قبل زماني كه براي چراندن گوسفندها با دوستانم به نزديك ايستگاه راه‌آهن رفتم قصد داشتم با قطار به ميانه بروم، ولي مرا نبردند و بدين ترتيب تصميم گرفتم از مسير راه‌آهن خود را به ميانه برسانم.

وي با اشاره به اين كه در طول مسير دو تونل وجود دارد كه 18 متر با هم فاصله دارند، ادامه داد: هوا سرد بود و باران مي‌آمد، در حالي كه پياده در مسير راه‌آهن مي‌رفتم ناگهان مشاهده كردم كه يكي از اين تونل‌ها ريزش كرده و مسير راه‌آهن بسته شده است.

دهقان فداكار گفت: ابتدا فكر كردم اگر به چيزي دست بزنم مي‌گويند تو چه كاره‌اي؛ ولي بعد ديدم جان مسافران در خطر است.

سراسيمه به سمت ايستگاه دويدم تا جلوي حركت قطار را بگيرم اما قطار حركت كرده بود.

در همين حال فانوسي كه در دستم بود نيز خاموش شد اما ديدم هنوز كبريت دارم؛ كاپشنم را درآوردم و آتش زدم اما فايده‌اي نكرد و قطار همچنان در حال حركت بود.

تفنگي كه در دستم بود را به سمت قطار گرفته و شليك كردم و حدود دو كيلومتر بعد ديدم كه قطار ايستاد.

وي ادامه داد: نگهبانان قطار از واگن‌ها پياده شدند و مرا به باد كتك گرفتند؛ هرچه به آنها گفتم چرا مي‌زنيد؟ من چه كار كردم؟ پاسخي نشنيدم.

در همين حال رييس قطار پياده شد و جلوي كتك خوردن مرا گرفت. به من گفت: اين چه كاري است كه مي‌كني؟ گفتم: بين دو تونل ريزش كوه داريم مي‌خواستم به شما اطلاع دهم.

 پيش لكوموتيوران نشستم تا به نزديك محل ريزش رسيديم؛ آنها وقتي ديدند كه كوه ريزش كرده و من راست گفته بودم، از من تشكر كردند و بدين ترتيب ماجراي دهقان فداكار به پايان رسيد.

دهقان فداكار در عين حال در پايان اين ديدار تاكيد كرد: سه فداكار داريم، يكي كشاورز، ديگري معلم و سومي نيروي انتظامي؛ اما بيشترين فداكاري را در بين اين سه شغل نيروي انتظامي نشان مي‌دهد، چرا كه اگر ماموران نيروي انتظامي نباشند، امنيت براي فعاليت ساير فداكارها در كشور وجود ندارد.

http://www.jahannews.com/pages/view.php?id=29955
  تهیه مطلب در  87/04/10ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

 ابتذال سلیقه و بی سلیقگی غربی ها در ارائه  سلیقه /کافی شاپ به سبک توالت فرنگی

 بستنی در شکل و قالب مدفوع

 

جالب اینجاست که در این کافی شاپ می توانید در حال خوردن بستنی مدفوع شکل همان جا نیز  تخلیه مدفوع انجام  بدهید(با عرض پوزش)


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/04/07ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

هر بار  با  خواندن این غزل زیبای استاد شهریار حال عجیبی به من دست می دهد خصوصا این روزها  که نیمه وجودم به مسافرت کوتاه چند روزه ای رفته

باز امشب ای ستاره ی تابان نیامدی                  باز ای سپیده ی شب هجران نیامدی

شمعم شکفته بود که خندد به روی تو           افسوس ای شکوفه ی خندان نیامدی

 

زندانی تو بودم و مهتاب من ، چرا             باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی ؟

با ما سر چه داشتی ای تیره شب که باز       چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی

 

مگذار قند من که به یغما برد مگس             طوطیّ من که در شکرستان نیامدی

شعر من از زبان تو خوش صید دل کند        افسوس ای غزال غزلخوان نیامدی

 

گفتم به خوان عشق شدم میزبان ماه             نامهربان من تو که مهمان نیامدی

خوان شکر به خون جگر دست می دهد        مهمان من چرا به سر خوان نیامدی

 

دیوان حافظی تو و دیوانه ی تو من              امّا پری به دیدن دیوان نیامدی

نشناختی فغان دل رهگذر که دوش              ای ماه قصر بر لب ایوان نیامدی

 

گیتی متاع چون منش آید گران به دست          امّا تو هم به دست من ارزان نیامدی
صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ایست    ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

 

عیش دل شکسته عزا می کنی چرا              عیدم تویی که من به تو قربان نیامدی

در طبع شهریار خزان شد بهار عشق           زیرا تو خرمن گل و ریحان نیامدی

استاد شهریار- سید محمدحسین بهجت تبریزی

  تهیه مطلب در  87/04/07ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

مادر ای لبخند آغوش خیال

مادر ای صبح دل انگیز وصا ل

مادر ای آغازمن از هست تو

اولین خواب خوشم در دست تو

مادر ای شیرین ترین تعبیر من

چهره ات  زیبا ترین تصویر من

مادر ای آیینه ی ایمان من

خنده ات آسان ترین درمان من

مادر ای ...

                       م.پور

  تهیه مطلب در  87/04/02ساعت 1 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

       

امين تارخ به عنوان هنرمند ملي منتخب جشنواره شانزدهم معرفي و از سوي ضرغامي، موسوي مقدم و رضازاده مورد تجليل قرار گرفت.

امين تارخ در اين مراسم ضمن قدرداني از ضرغامي گفت: اميد كه خداوند متعال شايستگي لازم جهت تجليل از اين حقير را عنايت فرمايد. حضرت باري‌تعالي الگوي مطلق هنر و هنرمند است اگر اهل هنر و هنرمند تنها قطره‌اي از اين اقيانوس باشد، مي‌تواند جهان را آباد ساخته و انسان تشنه دانستن را سيراب كند. انساني كه خود جهاني شيفته اعجاز ،سازندگي و هنر است.
وي افزود: اين حقير محتاج دعاي شما مردم شيفته هنر هستم چرا كه بعد از خداوند تنها شما هنردوستان توانايي پشتيباني از من را داريد.

امين تارخ در شهر شيراز متولد شد و تحصيلات ابتدائي و راهنمائي خود را در اين شهر به اتمام رساند. او در سال 1356 از دانشكده ي هنرهاي نمايشي دانشگاه تهران فارغ التحصيل شد و تحصيلات تكميلي خود را در سال 1363 با كسب مدرك فوق ليسانس در رشته مديريت فرهنگي به پايان برد. او به مدت 25 سال به عنوان هنرپيشه آزاد به فعاليت پرداخت و نقش هاي زيادي را در فيلم ها و سريال هاي تلويزيوني و تئاتر ايفا كرد. تارخ هم به عنوان هنرپيشه و هم به عنوان عضو هيأت داوري در جشنواره هاي ملي بيشماري، حضوري فعال داشت. و به عنوان ميهمان به جشنواره هاي مسكو، ژاپن و آلمان دعوت شد. او در سال 1373، مدرسه بازيگري را در تهران تأسيس كرد كه يكي از مؤسسات آموزش بازيگري فيلم در ايران محسوب مي شود. فارغ التحصيلان اين مؤسسه، هفت جايزه هنرپيشه برتر را به خود اختصاص دادند. در سال 1379 اين مؤسسه اقدام به برقراري ارتباط با ساير مدارس بين المللي آموزش بازيگري كرد و امين تارخ به مركز فيليندرز دراماي استرالياي جنوبي دعوت شد. تارخ از سال 1376 به عنوان يكي از چهره هاي برتر احياي تئاتر ايران شناخته شد. او در هجدهمين جشنواره تئاتر و فيلم فجر هم به عنوان يكي از اعضاي هيأت داوران و هم به عنوان يكي از كارگردان هاي هنري حضور يافت

مراسم پاياني شانزدهمين جشنوراه توليدات مراكز استان‌هاي صدا و سيما شب گذشته (پنجشنبه 30 خرداد) با حضور آيت‌الله‌حائري‌شيرازي امام جمعه شيراز و نماينده ولايت فقيه در شيراز، سيدعزت‌الله ضرغامي رئيس سازمان صدا و سيما، محمدرضا رضازاده استاندار اصفهان ، علي مؤيدي، مجيد رجبي‌معمار مدير شبكه تهران ، مديران مراكز استان‌ها و نمايندگان مجلس و با حضور سرزده كامران باقري‌لنكراني وزير بهداشت، در حافظيه شهر شيراز برگزار شد.

بنابراين گزارش، در اين مراسم ...


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/31ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

مرثیه رزمنده دلاور شهید دکتر چمران بر سر خاک معلم شهید دکتر شریعتی

                                   

  ای علی! همیشه فکر می‌کردم که تو بر مرگ من مرثیه خواهی گفت و چقدر متأثرم که اکنون من بر تو مرثیه می‌خوانم‌! ای علی! من آمده‌ام که بر حال زار خود گریه کنم، زیرا تو بزرگتر از آنی که به گریه و لابه ما احتیاج داشته باشی!...خوش داشتم که وجود غم‌آلود خود را به سرپنجه هنرمند تو بسپارم، و تو نیِ وجودم را با هنرمندی خود بنوازی و از لابلای زیر و بم تار و پود وجودم، سرود عشق و آوای تنهایی و آواز بیابان و موسیقی آسمان بشنوی.

می‌خواستم که غم‌های دلم را ...

‌ای علی! تو در دنیای معاصر، با شیطان‌ها و طاغوت‌ها به جنگ پرداختی، با زر و زور و تزویر درافتادی؛ با تکفیر روحانی‌نمایان، با دشمنی غرب‌زدگان، با تحریف تاریخ، با خدعه علم، با جادوگری هنر روبه‌رو شدی، همه آنها علیه تو به جنگ پرداختند؛ اما تو با معجزه حق و ایمان و روح، بر آنها چیره شدی، با تکیه به ایمان به خدا و صبر و تحمل دریا و ایستادگی کوه و برّندگی شهادت، به مبارزه خداوندان «زر و زور و تزویر» برخاستی و همه را به زانو در آوردی. 

ای علی! دینداران متعصّب و جاهل، تو را به حربه تکفیر کوفتند و از هیچ دشمنی و تهمت فروگذار نکردند و غربزدگان نیز که خود را به دروغ، «روشنفکر» می‌نامیدند، تو را به تهمت ارتجاع کوبیدند و اهانت‌ها کردند. رژیم شاه نیز که نمی‌توانست وجود تو را تحمّل کند و روشنگری تو را مخالف مصالح خود می‌دید، تو را به زنجیر کشید و بالاخره... «شهید» کرد...

 


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/29ساعت 5 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 عبدالله شهبازی به فرارو می گوید
اشاره: عبدالله شهبازی به خبرنگار فرارو می گوید که هیچ وقت بر ضد جمهوری اسلامی نبوده است.او حتا از دوره ای که عضو حزب توده بوده به عنوان دورانی از گشت و گذار و جست و جوی فکری در زندگی خود نام می برد و ابایی ندارد که بگوید مدتی هم هوادار سازمان به اصطلاح مجاهدین خلق بوده است.شهبازی چهارشنبه گذشته و به علت نگارش کتابی درباره آنچه که مافیای زمین خوار می خواند،در شیراز بازداشت شد و به گفته خودش با دخالت برخی از مقامات پنج شنبه آزاد شد.عصر جمعه و یک روز پس از آزادی شهبازی به منزلش در شیراز رفتیم تا با او درباره ماجرای دستگیری اش گفت و گو کنیم. اما دامنه این مصاحبه فراتر رفت و به ماجرای روح الله حسینیان،قتل های زنجیره ای و بمب گذاری در حسینیه سید الشهدای شیراز نیز رسید.آنچه که در ادامه می خوانید حاصل سه ساعت گفت و گوی خبرنگار فرارو ،محمدرضا نسب عبداللهی،  با عبدالله شهبازی است که پس از بازبینی وی منتشر می شود. 

آقای شهبازی در این گفت و گو، مطالبی را علیه برخی افراد و مقامات مطرح کرده است که پایگاه فرارو در مورد صحت و سقم آن سکوت می کند. با این حال، آمادگی کامل برای درج هر گونه توضیح و دفاع از جانب اشخاص حقیقی و حقوقی نامبرده شده در این گفتگو، از سوی فرارو وجود دارد.

1- چه شد كه بازداشت شدید. بالاخره شما جزیی از سیستم هستید و اصلاً كسی انتظارش را نداشت که از زندان سر در آورید.

- نمی‌دانم چرا انتظار وجود نداشت. اگر تحولاتی را كه در چند ماه اخیر اتفاق افتاده بود دنبال كنید متوجه می شوید كه بازداشت من دور از انتظار نبود.

2- شاکیان شما چه کسانی هستند؟

ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/29ساعت 4 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

 کار شعبده زیاد دیده اید اما این یکی واقعا تماشائی است. مسابقه استعداد های درخشان در انگلیس

 
برای تماشای این ویدئو   اینجا   را کلیک کنید
 
و پس از سیو کردن آن را تماشا کنید
 
منبع :شهیر وبلاگ
  تهیه مطلب در  87/03/24ساعت 10 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

همه خاطره های مردم چین از روز دوازدهم مه 2008 (23 اردیبهشت 87) تیره است  آنان دیگر نمی خواهند وحشت خود در آن زمان را مرور کنند.اما...

 

وقتی گروه نجات ، زن جوان را زیر آوار پیدا کرد او مرده بود اما کمک رسانان زیر نور چراغ قوه ، چیز عجیبی دیدند. زن با حالتی عجیب به زمین افتاده ، زانو زده و حالت بدنش زیر فشار آوار کاملا تغییر یافته بود. ناجیان تلاش می کردند جنازه را بیرون بیاورند که گرمای موجودی ظریف را احساس کردند. چند ثانیه بعد، سرپرست گروه ، دیوانه وار فریاد زد: بیایید، زود بیایید! یک بچه اینجا است. بچه زنده است. وقتی آوار از روی جنازه مادر کنار رفت دختر سه - چهار ماهه ای از زیر آن بیرون کشیده شد.نوزاد کاملا سالم و در خواب عمیق بود. گزارش ایسکانیوز می افزاید ، او در خواب شیرینش نمی دانست چه فاجعه ای وطنش را ویران کرده و مادرش هنگام حفاظت از جگرگوشه خود قربانی شده است.

 

مردم وقتی بچه را بغل کردند، یک تلفن همراه از لباسش به زمین افتاد که روی صفحه شکسته آن این پیام دیده می شد:

 

عزیزم، اگر زنده ماندی، هیچ وقت فراموش نکن که مادر با تمامی وجودش دوستت داشت


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/24ساعت 9 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 

 

  تهیه مطلب در  87/03/20ساعت 7 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 

مرحوم کيومرث صابري (گل آقا) در نوشته‌اي پيش از وفاتش خاطره‌اي خواندني از ديدار با امام(ره) نقل کرده است.

من بهترین طنزهایم را پس از آن دیدار (دیدار با امام )نوشته ام و شهرت گل آقایی من از آن روز، روزافزون تر شد واستقبال مردم از من بیشتر گردید و در قلب مهربان مردم وهموطنانم، جایی برای من گشوده شد و من به پاس این نعمت، خدای را سپاس می گزارم.

 دشمن، از انقلاب ما، چهره ای خشن تصویر کرده است. بخشی از این، به سخت دلی دشمن برمی گردد و بخشی به اشتباهات ما. اما من به عنوان مطرح ترین طنزنویس این دوران، در پیشگاه تاریخ شهادت می دهم که امام ما "طنز" را می فهمید و به طنزنویس دورانش "صله" داد و من در باب عنایت مخصوصشان به "طنز"  هنوز حرف ها و اسنادی دیگر دارم.

آقای دعایی مرا-که ظاهری متفاوت با دیگران داشتم- به آرامی به امام معرفی کرد: "ایشان کیومرث صابری است. شاعر و نویسنده است. مشاور فرهنگی و مطبوعاتی شهید رجایی بوده است. در دفتر آقای خامنه ای هم ادامه خدمت داده است. برای انقلاب می نویسد و ...".

 امام زیر لب ذکری می گفت: من به چهره نورانی اش می نگریستم. هیچ گاه سربلند نکرد و در کسی ننگریست. من ساکت بودم و آقای دعایی می گفت: "... و چرا خسته تان کنم؟ ایشان گل آقاست..."

 آنگاه امام به لبخندی مهربان در من...


ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/16ساعت 10 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
در حالي كه نوزدهمين سالگرد رحلت بنيانگذار جمهوري اسلامي فرا مي‌رسد، فشارهاي كم‌‌سابقه معيشتي بر قشر محروم و مستضعف جامعه كه مورد علاقه ويژه امام خميني(ره) بودند و رهبر كبير انقلاب همواره رسيدگي به وضعيت آنان را به مسئولان گوشزد مي‌كرد، وارد مي‌شود.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، در يك سال اخير و با شدت گرفتن گراني و افزايش تورم، فشارهاي مالي به اندازه‌اي بر طبقات محروم جامعه وارد مي‌شود كه بسياري از خانواده‌ها، قادر به تأمين حداقل تغذيه مورد نياز خود و فرزندانشان نيستند.

علت فشار شديد زندگي بر قشر محروم كه غالبا از كارمندان و كارگران و مستمري‌بگيران هستند، عدم تناسب افزايش حقوق با گراني و تورم است، به گونه‌اي كه افزايش 10 درصدي حقوق در سال 1387، پاسخگوي افزايش بي رويه قيمت كالاهاي خوراكي ـ كه نياز اوليه افراد براي زنده ماندن است ـ نيست.

فارغ از ارقام واقعي قيمت‌ها در جامعه و گراني موجود، حتي ارقام رسمي اعلام‌شده از سوي بانك مركزي درباره افزايش قيمت كالاهاي خوراكي در يك ساله اخير، نشان‌دهنده فاصله عميق ميان افزايش درآمد و افزايش هزينه خانوارهاست.

مقايسه جديدترين گزارش بانك مركزي در تاريخ 10/3/1387 ـ كه قيمت اقلام خوراكي در دهم خرداد جاري را اعلام كرده است ـ با گزارش اول تير ماه سال گذشته همين بانك و تفاوت فاحش قيمت‌ها در كمتر از يك سال نشان مي‌دهد كه قيمت مواد خوراكي در هفت گروه اصلي غلات، گوشت، لبنيات و تخم‌مرغ، ميوه و خشكبار، سبزيجات، قند و گروه روغن به طور متوسط 54 درصد افزايش يافته است. همچنين متوسط افزايش گروه غلات و برنج 243 درصد، گروه گوشت قرمز و سفيد 21 درصد، گروه لبنيات و تخم‌مرغ 39 درصد، گروه ميوه و خشكبار 27 درصد، سبزيجات 40 درصد، قند 5 - درصد، روغن 47 درصد و نوشيدني‌ها 20 درصد افزايش قيمت داشته‌اند كه با توجه به وزن در نظر گرفته شده براي هر يك از اين گروه‌ها در سبد كالاي خانوار توسط بانك مركزي، متوسط افزايش قيمت سبد مواد خوراكي در يك سال گذشته 3 / 51 درصد بوده است كه اين به معناي آن است كه قيمت مواد غذايي ضروري براي مردم در يك سال گذشته، بيش از 51 درصد گرانتر شده و با توجه به افزايش حقوق 10 درصدي، طبقات محروم و مستضعف ناگزير خواهند بود كه 40 درصد از مصرف مواد غذايي خوراكي خود را كاهش دهند و خود و فرزندانشان، روزگار را با شكمي گرسنه و دچار شدن به سوءتغذيه بگذرانند؛ آيا هنوز هم مسئولان مي‌توانند به راحتي از پيروي از راه امام شعار دهند و نسبت به گرسنگان بي‌تفاوت باشند؟!

ادامه مطلب
  تهیه مطلب در  87/03/14ساعت 8 قبل از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
با انفجار و آتش گرفتن محل استقرار تجهيزات تامين برق بزرگترين ديتاسنتر تجاري آمريكايي، فعاليت 9000 سرور كه سايتهاي فراواني از سراسر جهان از آن خدمات مي‌گيرند، به حالت تعليق درآمد.

به گزارش خبرنگار «تابناك»، فعاليت چند سايت خبري ايراني از جمله سايت‌هاي «فردا» ، «عصر ايران» و «فرارو» و ... نيز به دليل قطع برق و خاموش شدن سرورها، متوقف شده است.

گويا بعدازظهر ديروز در اثر نوسان جريان برق و اتصال كوتاه، انفجاري در محل تجهيزات تامين برق اين شركت رخ داده و در اثر آن، سه ديوار اتاق تجهيزات الكتريكي آن فرو ريخته است. اين شركت اعلام كرده كه هيچ فرد و همچنين هيچ يك از سرورهاي مشتريان آسيب نديده است.
 
مسئولان شركت اعلام كرده‌اند: به ما تنها اجازه داده شده براي بازرسي فيزيكي و ميزان خسارات، وارد ساختمان شويم، اما اجازه فعال كردن ژنراتور يدكي براي جلوگيري از گسترش دامنه حريق به ما داده نشده است.

اين ضربه بزرگ بر حدود 9000 سرور و 7500 مشتري اين شركت تأثير گذاشته است و ارزيابي‌هاي اوليه نشان مي‌دهد كه تا ساعاتي ديگر بعضي از سرويس‌ها دوباره راه‌اندازي شود.

با اين وجود، با توجه به استفاده سايت «تابناك» از اين ديتاسنتر، احتمال اين‌كه در ساعات آينده اختلالاتي در اين سايت رخ دهد نيز مي‌رود.
 
  تهیه مطلب در  87/03/13ساعت 3 بعد از ظهر  توسط مهدی - پورابراهیم  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM  

Search Engine Optimization and SEO Tools
-